الهام کوچولو

هم پای زندگی تو

       

  

             

تولد دوسالگی

دختر دوست داشتنی من.دوساله که بامنی و در کنار منی...اما نه.من خیلی وقته که دارمت انگار همیشه بودی  همیشه داشتمت.چقد شیرینه مادر تو بودن .......الهی همیشه شاد باش و بخندی از ته قلب..... اخ که نمیدونی چقد دوست دارم مامانم.                                                                        ...
16 آذر 1393

من و ببخش عزیزم.

سلام دختر نازم.خیلی ناراحتم مامان.می دونی چرا؟چون حسابی دعوات کردم........ داشتم عوضت می کردم از اونجایی که شدیدا به دستمال مرطوب علاقه داری دادم دستت تا اروم بگیری بزاری عوضت کنم.بقیشم خودت حدس بزن دیگه.......منم حسابس جوش اوردم هر کاری کردم ارومت کنم حریفت نمی شدم.هی بالا و پایین می کردی و از دستم وول می خوردی یه وضعی شده بود منم محکم سرت داد زدم و خیلی دعوات کردم و تو که دیدی من واقعا ناراحت شدم شروع کردی به گریه های مظلومانه بابا که رفته بود اونور بخوابه با سرو صدای ما پاشد اومد پیشمون بعد شم کمک کرد و یه کم وضع و سروسامون دادیم.توهم همش سعی می کردی از دلم در بیاری هی صدام می کردی ماما ماما منم جوابتو نمی دادم تو هم که می دید...
27 خرداد 1393

الهام در هفته ای که گذشت

فندق من سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. یکی یدونه ی شیطون بلا که الان تو خواب نازی. باید بگم تا چند روز دیگه امتحانای بابا تموم می شه.هورررررررررررررررررررررررررررررا. وااگه خدا بخواد هفته ی دیگه عازم ولایتیم عزیزم تو پست قبلی برات از واکسن هجده ماهگیت نوشته بودم.البته اون روز نتونستیم واکسنتو بزنیم.چون صبح تا از خواب پاشیم شد نزدیک ده.بعدشم تند تند زنگ زدم مرکز بهداشت ببینم اگه الان بیایم واکسنت و می زنن یا نه که اون خانومه گفت که واکسن هجده ماهگی زود تموم می شه و برای تزریق باید صبح زود اینجا باشید.گفتم خب عیبی نداره دوشنبه می برمت.اون روزی که فرداش باید می بردمت برا واکسن شام مهمون داشتم واس...
26 خرداد 1393

امروز واکسن هجده ماهگی

عزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززیز دلم. قربونت برم که تا چند ساعت دیگه سوراخ سوراخ می شی اره عشقم امروز باید بریم واکسن هجده ماهگیتو بزنیم ومن وجودم پر از اضطرابه.خیلی دلم برات می سوزه مامان.دوست ندارم درد بکشی حتی یه کوچولو. خداکنه تب نکنی و خیلی اذیت نشی.باید قول بدی که قوی باشی نفسم. .................................................................. ................... پرنسس کوچولوی من موبایل مامان یه هفته ای می شه گم شده.احیانا تو ازش خبری نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه مثه اون سیب زمینی و پیازا رونه ی سطل اشغال شده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟   خرگوش کوچولوی مامان.همدم و همزبون ...
17 خرداد 1393

واژه نامه ی الهام (1)

دختر نازم سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام   ماشالله حسابی بلبل زبون شدی.گفتم بیام برا یادگاری هم شده کلماتی که تا حالا یاد گرفتی و برات بزارم . ...................................................................................... بایین= پایین سو=سرسره بچی=بشین باچی=باشه عدیدم=عزیزم عیی=بلند شو(یا علی) تاب تاب=تاب هن هن=ماشین.دوچرخه جی د=جیگر گوو=گل جی جی=جوجه هاپو=هاپو ببعی=ببعی پوا=شبکه ی پویا نانا=رقص بلی=بله عمه نی=عمه جون اب جی=ابجی دایی=دایی ب=برق.لامپ با=بالا تی تی=لباس ...
8 خرداد 1393

الهام در هفته ی گذشته

  سلام.سلام. سلام. من اومدم با عکسای جدید از تو ددختر شیرین و ماهم. ................................................................. جیگر مامان الان خوابیدی و الا به زور از رو صندلی بلندم می کردیو پشت هم می گفتی:(ا بچی)یعنی بشینم. در ضمن یه چیز بامزه : یه چیزی که از دستت می افته یا خودت می ندازیش صدام می کنی و می گی:ماما ماما. اتاد (افتاد) از اونجایی که خودمم خیلی خوابم میاد می خوام زود این پست و بزارمو بخوابم پس یه راست می ریم سراغ عکسها.   چند روز پیش قبل بیرون رفتن در انتظار باباجون:   بهشهر خونه  ی بابا جون اینا.(بابا جون برد بگردونتت تو هم گیرش اوردی &nbs...
23 ارديبهشت 1393

روزت مبارک بابا

روز پدر مبارک به همه ی سایه های استوار خانه.به شانه های پر صلابت عشق و به پناهگاه امن زندگی. روز پدر مبارک پدر عزیز و مهربانم و همسر دوست داشتنی و صبورم.   ولادت امام علی(ع) و روز پدر مبارک.   الهام:بابای مهربونم خیلی دوست دارم.همیشه برام بمون و پیشم باش. روزت مبارک بابا ...
23 ارديبهشت 1393

روزهای من با تو

بهانه ی زندگی من سلام. دخترک خوشگلم انقد مامان و خسته می کنی که اصلا براش نا نمی مونه بیاد وبلاگت و اپ کنه خیلی وروجک شدی وانقد شیرینی که گاهی اوقات دلم می خواد از عشق لهت کنم این روزهای اردیبهشت برام کسل کنندست چون برنامه ی خاصی ندارم وهر روزم مثه روز قبله.البته قرار نیست اینجوری بمونه ومامان کم کم جو رو درست می کنه.مثلا این هفته که عروسی خاله محبوبست و ما عازم بهشهریم واین که تصمیم گرفتم برای سال بعدت چند دست لباس ببافم همینطور واسه بابا.واسه همین قراره دوباره برم سراغ کلاف و کاموا و میل                      &nbs...
13 ارديبهشت 1393

روز زن مبارک

امروز روز ولادت حضرت زهرا و روز زنه .با وجود تو امروز من هم یک مادرم.و سرشار از لحظات نابی هستم که تو با وجودت برام ساختی ................................................................. زیباترین لحظه برای من زمانیه که من و مامان صدا میزنی زیباترین لحظه برای من زمانیه که وقتی حواسم نیست بغلم می کنی و با صدای شیرنت می گی عدیدم زیباترین لحظه برای من وقتیه که دستهای کوچولوت و تو دستم می زاری و با هم قدم می زنیم. زیباترین لحظه برای من اون لحظاتیه که از چیزی می ترسی و به من پناه میاری ومن تو رو محکم در اغوشم می گیرم. الهام عزیزم امیدوارم بتونم مادر خوبی برات باشم. ......................................................
1 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

دختر شیرین من هر روز در حال پیشرفته ومن از این همه لحظات نابی که برام می سازه خوشحال. این پست برای نوشتن کارهای جدیدته قربونت برم.همین الان کنار منی و داری به زبون خودت شعر تولدت مبارک می خونی .تادوو تادوو. بهت می گم الهام عزیز دلم کن می گی عزی ی وخودتو می ندازی تو بغلم. عاشق پیام های بازرگانی هستی مخصوصا لوسی. تا شروع می شه می دویی می ری جلو تلویزیون و شروع می کنی به نانای کردن. وقتی می خوام بشورمت می گی اب بادی وکلی ذوق می کنی. بهت می گم الهام تی تی کجاست؟لباست رو نشون می دی . تلفن رو می گیریو می گی الووو. ازت می پرسم الهام ببعی چی می گه؟می گی بع بع. هاپو چی می گه؟هاب هاب. جوجوک چی می گه؟جی جی. وکل...
19 اسفند 1392