الهام کوچولوالهام کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

الهام کوچولو

الهام کوچولو وکمبود وزن

سلام کوچولوی مامان.دختر بد قلق من که اصلا خوب شیر نمی خوریو مامانت و ناراحت می کنی. دوشب پیش که بردیمت واسه چک شدن دکتر اصلا از وزنت راضی نبود دوباره بهت ام پرازول داد.هر کاری می کنم حریفت نمی شم فسقلی من.تا خودم بهت شیر ندم نمی خوری.با قطره چکان با قاشق حتی گاهی که شیشه شیرت و میک نمی زنی با دستم می ریزم تو حلقت من موندم تو گشنت نمی شه اخه خودت بگو باهات چیکار کنم؟
29 خرداد 1392

اولین غذای کمکی

دختر نازم چهارشنبه25 اردیبهشت مامان برات فرنی درست کردو شمام اولین غذای کمکیت و میل کردی نوش جونت. ...
29 خرداد 1392

دیگه داری خانوم می شی

سلام عزیزم. شما تو روز یکشنبه 25 فروردین یه کاری کردی که فهمیدم داری خانمی می شی واسه خودت صبح که داشتم با شیشه بهت شیر میدادم دو تا دستات و گذاشتی رو شیشت و شیرت و خوردی هر چند زود خسته شدی اما یه نشونه بود واسه اینکه متوجه بشم داری بزرگ می شی.اینم عکست ...
29 خرداد 1392

روروئک سواری

جیگر مامان چند روزی بود نمی زاشتی از کنارت جم بخورم یه روز مادر جون گفت بهتره بزاریمت تو روروئک من فکر می کردم هنوز برات زوده اما به اصرار مادر جون قبول کردم .البته نمی تونم زیاد بزارم توش بمونی چون یه کم برات زوده.این هم چند تا عکس از روروئک سواری تو دختر گلم .اینجا فکر کردم ترسیدی اما دیدم نه مثه اینکه بدجور نشوندمت اینجا پات و درست کردم اینجام داری با تعجب نگاه می کنی اینم چند عکس با مزه ی دیگه ...
29 خرداد 1392

زیارت

الهام خانوم شما تو این روز (پنج شنبه 26 بهمن)برای اولین بار به اتفاق مامان و بابا رفتی زیارت حضرت معصومه . من شمارو اول به خدا و بعد به خانم حضرت معصومه سپردم انشالله که همیشه سالم و سلامت باشی. ...
29 خرداد 1392

اولین برف زندگی

خانوم خانوما پنجشنبه 17 اسفند برای اولین بار تو زندگیت برف بارید کلی هم نشست وما فرداش با خاله طاهره اینا رفتیم حوالی روستای فردو برف بازی.اونجا ازت عکس هم انداختیم که تو پست های بعدی واست می زارم. ...
29 خرداد 1392

گوش و گوشواره

دوشنبه 21 اسفند من و بابا به اتفاق شما ناگهانی تصمیم گرفتیم بریم بهشهرو مامان جون اینارو سور پرایز کنیم که اتفاقا خیلی هم شوکه شدن و باورشون نمی شد ما اونجا باشیم.فرداشم واسه چک کردنت رفتیم ساری پیش دکتر که اونجا خانم منشی پیشنهاد داد که گوشات و سوراخ کنیم اولش مردد بودیم اما ایشون اطمینان دادن که درد زیادی نداره و واست بی حسی میزنه این شد که مام راضی شدیم و الهام خانم گوشواره دار شد.چند روز اول تا دستمو ن اشتباهی به گوشت میخورد می زدی زیر گریه البته از نوع ناز نازیش. باباجون ومامان جون هم وقتی گریه هات و می دیدن کلی سرزنشم میکردن واسه سوراخ کردن گوشات. ...
29 خرداد 1392

عید

عید 92اولین بهار زندگی تو و اولین بهار سه نفره ی ما بود .انشالله که هزار تا بهار تو زندگیت بینی.امسال رو ما بر خلاف سالهای گذشته که از اول تعطیلات می رفتیم شمال چند روز اول و به خاطر عمه جونا موندیم خونه که هم خوب بود هم بد.خوبیش به خاطر دور هم بودن و بدیش به خاطر ویروسی که پشت هم هممون گرفتیم و من خیلی نگران بودم که نکنه تو هم بگیری واسه همین مدام استرس داشتم.روز دوم عید هم به اتفاق جمع رفتیم چشمه ی اب گرم محلات اینم عکست از طبیعت اونجا ...
29 خرداد 1392

لبخند شیرین

یکشنبه 15 بهمن ماه سال 91  ساعت یازده و هشت دقیقه ی شب دختر نازم یعنی تو برای اولین با به روی من خندیدی و من کلی ذوق زده شدم. ...
29 خرداد 1392